علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

تلاش های پی در پی وروجک مامان

شیطون بلای مامانی از مبل بالا میری و میری پشتش گیر میکنی و تلاش برای بیرون اومدن ای کارارو روزی 10بار انجام میدی...   ناامید نشو تو میتونی... ودر آخر همخوابیدی روی زمین و از زیر اومدی ولی مامانی دیگه نتونست ازت عکس بگیره چون یکی زنگ خونه رو زد ...
28 بهمن 1392

پا تو کفش بزرگترا

یکی از کارای جدیدت اینه که در جا کفشی رو باز میکنی و کفشارو میاری بیرون مخصوصا این کفش مامانی رو که پوشیدی من موندم تو چطور تونستی اینو پات کنی با این پاشنه هاش...     من و بابا مشغول تلوزیون نگاه کردن بودیم که یه لحظه با این صحنه مواجه شدیم ...
10 بهمن 1392

گزارشی مختصر از علی کوچولو

غذاهای مورد علاقه ی علی آقا :      شیر+بیسکوییت    ماکارونی و نودالیت    فرنی وقتی با شیر درست میشه     ویفر رنگارنگ    ژله    چای    اگه هر روز واسه صبحانه تخم مرغ بهت بدم میخوری    خدا رو شکر میوه هم خیلی دوست داری از هر نوعش که باشه مخصوصا خرمالو و انار و موز   از امروز مامانی شروع کردم که شیر پاستوریزه رو بریزم تو لیوان بهت بدم (تمرین ترک شیشه) آخه دیگه 15 ماهته داری مرد میشی واسه خودت یه خبر خوب دیگه : الان 2 هفته هست که شبا آخر شب که شیر میخوری دیگه واسه شیر بیدار نمیشی تا ن...
7 بهمن 1392

علی آقا و برف بازی

آخ جون    برف اومد علی جونمم اولین برف زندگیشو دید    این عکسارو خونه ی مادر جون گرفتیم این آدم برفی رو هم من و عمه زهرا درست کردیم اینجا هم جلوی در خونه هست اینجا هم که توی خیابونه سوار ماشین بودیم وایسادیم عکس گرفتیم الهی من قربون لبات ...
6 بهمن 1392

علی آقا وقتی میخوابه...

  ببین اینجا از خستگی خودت اینجوری خوابت برده منم بعدش اومدم روت پتو انداختم     اینجا مامانی 15 ماهته اینم یک نوع از خوابیدناته خیلی عادت داری رو شکم بخوابی ببین اینجا چطوری پیش بابا خوابت برده آخی عزیزم   علی آقا اینجا 3 ماهشه   اینجا علی کوچولو 2 ماهشه عزیزم ببین به خاطر فلش دوربین چه اخمی کردی اینجا هنوز یک ماهتم نبوده ریزه میزه تا 2 ماهگیت عادت داشتی بعضی وقتا تو خواب بعضی وقتا هم تو بیداری لباتو اینجوری میکردی ...
21 دی 1392

کارهایی که یاد گرفته بودی توی 15 ماهگیت انجام بدی

وقتی یه کار خوب انجام میدادی و ما بهت آفرین میگفتیم تو هم واسه خودت دست میزدی و میگفتی  " دد "یعنی " دست دست" وقتی بهت میگیم کجا میخوایم بریم میگی بازم " دد " وقتی بهت میگیم بعد از غذا خوردن چی میگیم تو هم دو تا دستتو بالا میاری و میگی " آییش "یعنی " الهی شکر" تو فرهنگ لغت خودت. یاد گرفتی کنار دست بابا اصغر می ایستی و نماز میخونی الکی لباتو به هم میزنی نیت میکنی سجده میری رکوع میری اخرشم دستتو روی پات میزنی و چپ و راستتو نگاه میکنی عزیزم خدا نکنه یه موبایل روی زمین ببینی که قابل دسترست باشه اونوقته که همینجور همه جا راه میری و تو خیال خودت حرف میزنی بلند بلند گاهی همراه با...
12 دی 1392

محرم و سبز پوش شدن علی اقا

   عزیزم اینجا 3ماهته که سبز پوش امام حسین شدی.میخواستیم بریم هیئت کنار خونه عمه زهرا اخه شب مخصوص حضرت علی اصغر بود انشاالا که نگهدارت باشه .ببین چه ناز خوابیدی   اینجا هم 14ماهته عزیزم انشاالا بتونم هر سال این کارو ادامه بدم ...
27 آذر 1392